محمد مهدى ملايرى
450
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
آب آن را خورده باشد . بلاذرى در جائىكه از دجله بصره و نهر اجّانه سخن مىراند گويد : در دجله بصره خورى بود به طول يك فرسخ و گويد خورآب راهى است كه آن را كسى نكنده بلكه آبهاى باران در خشكى در آن جريان مىيابد و چون به دريا مىرسد در هنگام مدّ پرآب مىشود و در هنگام جزر آب آن دوباره به دريا بازمىگردد و در انتهاى آن ( - يعنى آن خور ) به سمت بصره آبگير بزرگ و وسيعى بود كه آن را پيش از اسلام اجّانه مىخواندند و در دوران اسلامى عربها آنجا را جزّاره خواندند . فاصله اين محل تا بصره سه فرسخ بود با همان مقياسى كه با آن همهء نهر ابلّه چهار فرسخ مىشد . و نهرى كه امروز آن را نهر اجّانه مىخوانند از اينجا شروع مىشود . و هنگامى كه عمر به ابو موسى دستور داد كه براى مردم بصره نهرى بكند او از همين اجانه شروع كرد و آن را يك فرسخ جلو برد تا آن را به بصره رسانيد ، و بدينترتيب طول نهر ابلّه چهار فرسخ شد . و بعدها از بصره به مقدار يك فرسخ از اين نهر از گلولاى پوشيده شد تا زمانى كه زياد بن ابيه در امارت عبد الله بن عامر سرپرستى ديوان و بيت المال اينجا را برعهده داشت و عبد اللّه هم به خراسان رفته بود او اين يك فرسخ را پاك كرد و دوباره آب را به بصره رسانيد « 1 » . نام خور به جاى خليج هنوز در چند محل در ساحل خليجفارس باقى مانده مانند خورموسى و خورموج در بوشهر و خور بهمنشير در خوزستان ، و در بصره هم به صورت خوره باقى مانده . و چنان كه گذشت در ركن ابلّه در دجله در نهر ابلّه خور عظيمى بود كه كشتيها در آن گرفتار و غرق مىشدند ، و اين خور را جرداب الابلّه مىگفتند كه معرّب گرداب ابلّه است « 2 » . الگوهاى فارسى در عربى بصره و از نمونههاى اينكه عربها هم پس از استقرار در اينجا تحت تأثير زمينهء فرهنگ فارسى اينجا قرار مىگرفتند مىتوان اينها را ذكر كرد : زمينى را كه در
--> ( 1 ) . فتوح البلدان ، ص 437 - 438 . ( 2 ) . صورة الارض ، 313 .